تبليغاتX
/script> /SCRIPT> .*•.(¯`•. پسرک فراموش شده .•´¯).•*.
.*•.(¯`•. نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت ؟ درد دل ؟ گلایه ؟ حقیقت ؟ یا ... •´¯).•*.

 

.* (¤¯`°•.!به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت!.•°`¯¤) *.

 

سلام دیگر وقت خدا حافظی است شاید هم...! بهانه ای برای سلامی دیگر...! باشد...! قول می دهم...! قول می دهم...! که دیگر گلهارا به امید داشتن ها و نداشتن ها پر پر نکنم...! قول میدهم...! که دیگر انگشتان دستانم را  به امید بودن ها و نبودن ها باز و بسته نکنم آری... خسته شده ام...! دیگر از ترکیب سیاه و سفید وخاکستری خسته شده ام میخواهم رنگ دگری شوم...!

 

 

.* (¤¯`°•.!ساده لوح اعتراف كردم!.•°`¯¤) *.

چه آرام سقوط کردم امروز از کوه امید .گویا تنها پناهگاه من همین چاه یاس است و نا امیدی ؛ امروز به این باور رسیده ام که دیگر نمی توانم نقشم را ادامه دهم ؛ گویا مهر باطل خورده ام و در نهایت یک برگ سوخته ام .امروز فهمیدم اشتباه کردم ؛ تا دیروز سکوت می کردم شاید بتوانم آزادانه فریاد بکشم ؛ اما نه انگار حتی صدایم هم بالا نمیاد ؛ من خودم را در بی صدایی حبس کرده بودم ؛  امروز فهمیدم دفتر سرنوشتم را بی حوصله و دلگیر از همه چیز و همه کس خط خطی کردم ؛ امروز فهمیدم بی هدف آرزو کردم ؛ بدون اشتیاق پریدم ؛ بدون برنامه انتظار کشیدم ؛ کم رمق بودم و نرسیدم ؛ ساده لوحانه اعتراف کردم و صادقانه از کنار همه چیز گذشتم و چه بی پروا سوختم ؛ امروز فهمیدم پله های امیدم را نا خواسته خراب کردم و چه بی هدف راه رسیدنم را هموار کردم و امروز فهمیدم جنگل عاطفه ام به اتش بی مهری سوخته ؛ دریای صداقتم به جرم سادگی کویر شده و گل امیدم به عشق فردا پرپر شده. امروز فهمیدم این گونه نمی توانم زندگی کنم ساکت ؛ بی صدا ؛  بی امید و... امروز فهمیدم زندگی بدون دغدغه بی معنی است...!

 

 

را30 دوستان من چند وقته پيش داشتم به يه چيزي فكر ميكردم بعد ديروز رفتم تو وب يكي از بچه ها ديدم اي دل غافل اونم با من هم عقيده بوده و گفته :

نمی خوام این وبلاگ تعطیل شه آخه خیلی دوسش دارم ؛ حدا عقل حرفای خودمو برای خودم میزنم تا کمی این دل شکسته آروم بشه ؛ ولی وقتی می بینم اینجا اومدنم فقط وقت خودمو تلف می کنم از خودم نا امیدمیشم و می گم چه دلیلی داره که دردلامو اینجا بزنم ؛ کی گوش میده ؛ کی درک می کنه ؛ فقط میان و میگن پست خوبی بود ؛  بد تبریک میگم و..... ! فقط همین و  بعد همین حرفو می رن به یه نفردیگه می زنن ، آیا تا به حال از خودمون پرسیدیم که چرا  ما درد دلامون وحرفامون رو میایم اینجا تو وبلاگم می زنیم ؟ تا حالا چقدر شعر خوندیم ؟ تا حالا چقدر نوشتیم ؟ آیا تا حالا کسی بوده که بیاد حرف ما رو بفهمه ؟ اومده که حرفهای مارو از صمیم قلبش بخونه ؟ ( پايان )

به نظر من اون دوستمون واقعا حرف درستی زده : ( چه فایده داره که ما درد دلامون رو بیام اینجا بزنیم  ) تازه اگه بریم یه دفتر خاطرات بخریم هم کم خرج تره هم دیگه اصابمون خورد نمیشه ...! راستی دوستان من منظورم با همه ی شما ها نبوده ؛ چون خودم چند تا از دوستان رو می شناسم که واقعا میخونن و از صمیم قلب نظر میدن ولی قبول کنید 90% دوستان به خاطر زیاد شدن نظراتشون به ما نظر میدم  ...! حالا گذشته از اين حرفا چند وقتيه يه فكري بدجوري ديونم كرده از يه طرف ديگه دلم نميخواد آپ كنم و از يه طرفم دلم نميواد وبلاگم تعطيل شه موندم سر 2 راهي ( كه فعلا بي خيال )

 

 

.* (¤¯`°•.!آخرین حرف های شب جدایی!.•°`¯¤) *.

به نام تنها مونس شبهای تنهایی ؛ دلم می خواست من باشم و تو با یک دنیای خالی ؛ دوست داشتم تو باشی منو دو قلب ﭘر احساس ؛ اما نمی شه بدون تو دنیا برام ارزشی نداره ؛ کاش خودم می مردم ؛  اما مرگ لحظه های ﭘر احساس زندگیم رو نمی دیدم ؛ خدایا چه سخته ؛ تحملش چه سخته ؛  اما می دونم که اگه نشد باهم باشیم ؛ اما قلبامون هنوز باهمه ...! من الان بیش از هر زمانی اون دلی  که بهم دادی تو قلبم حس می کنم ؛  امشب اگه تنهام ؛ اگه نیستی باهم اشک بریزیم ؛ اما ضربان قلبتو تو دلم احساس می کنم ؛ اگه هر شب از شوق بودن با تو خوابم نمی برد ؛ امشب از درد جدایی و غم نبودنت نمی تونم بخوابم ...!  نیستی اما من حست می کنم ؛ باهام حرف نمی زنی ؛  اما من صداتو می شنوم که تو دلت داری حرف می زنی ؛ نمی بینمت اما با همه وجود تو ذهنمی ...! الان به یاده لحظه آخر افتادم ؛ لحظه آخر صدات لرزید ؛ صدای منم لرزید وقتی صدات قطع شد باور لحظه ها برام مشکل شد ؛ تازه فهمیدم که دیگه هرگز این صدارو نمی شنوم ؛ اشک ریختم ؛ اما چیزی عوض نشد ؛ من موندم با یک جاده بی انتها که از این به بعد کسی رو برای همراهی ندارم ؛ چه دردناک بود  اون لحظه ؛ قدرت تحملشو نداشتم ؛ اما چاره ای جز تحمل نداشتم ...! زندگی با من چی کار کرد؟ امشب چه طولانی شده ؛ بغضمم نمیشکنه ؛ امشب همه چیز عذاب آور  شده ؛ سکوت ؛ بغض خفه کننده ؛ فکر تو ؛ صدای ضربان قلبم ؛ تحمل ؛  نفس کشیدنم ؛  باور لحظه هام و  نگه داشتن قلبی که تو به من دادی سخته ؛ سخت تر از حد توانم ...! حست میکنم ؛  با همه وجود حست می کنم ؛ می دونم که الان داری به من فکر می کنی ؛ می دونم ؛  باور دارم با من نیستی اما من تورو با ذره ذره وجودم حس می کنم می دونم که تو هم منو حس می کنی ...! الانم دارم آهنگایی که با همه وجود به تو دادم گوش می دم ؛ اون روز که اون آلبوم رو به تو دادم می  دونستم که توی این شب که عذاب آور ترین شب زندگیمه تنها این آلبوم میتونه منو با آهنگاش  باور کنه ؛ برای همین به تو دادم ؛  تا تو هم تو این شب بری سراغش ...! کاش تو هم الان گوش بدی و مثل من خودتو به احساس واقعی این آهنگا ﺑﺴﭙاری...! یک بار بهت گفته بودم ؛ الان بازم میگم : به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم ؛ هر چقدر بیشتر فکر می کنم کمتر می تونم باور کنم که دیگه باهم نیستیم ...! چه ﭘاک بود این احساسی که بین ما بود ؛ چه ساده بودیم هردومون ؛ ما که توقع زیادی نداشتیم ؛ فقط می خواستیم خودمونو فدای احساسی که برامون ارزش داشت  بکنیم ؛ اما نشد...!  زندگی به ما مهلت نداد...! خدایا زندگی چه بی رحمه ....! ما که توقع زیادی نداشتیم ؛  فقط می خواستیم با هم باشیم ؛ اما زندگی این حقو از ما گرفت ؛ کاش  بودی و می دیدی که بدون تو دلیلی برای ادامه ندارم...!  ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته ؛ اما من انگار تو اون لحظه متوقف شدم ؛ دوست ندارم که از ذهنم بیرونش کنم ...! خدایا چه سخته جدایی ؛ هنوز به اندازه نصف روز از لحظه آخر نگذشته اما من طاقتم داره تموم میشه ؛ چقدر دلم برات تنگ شده دلم بد جوری گرفته ؛ اما این بار تو نیستی که برات از دل تنگیام بگم ؛ ستاره دلتنگی های منم امشب تو آسمون گم شده ؛ ﭘیداش نمی کنم این شبم که به آخر نمیرسه ...! خدایا این زجر تا کی می خواد ادامه داشته باشه؟ چرا دیشب که با هم می خندیدیم زود  گذشت؟ ولی امشب که با هم نیستیم ﭘایان نداره؟ می خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه ؛ من دعا می کنم تو هم دستاتو بالا بگیر تا دعامون بر آورده بشه ؛ می دونم که سخته اما بیا باور کنیم ؛ که برای ما بازگشت امکان نداره ؛ نمی دونم امشب تا کی می خواهد طول بکشه اما من تحمل می کنم ؛ تو هم تحمل کن ؛ میدونم که میگی سخته ؛ می دونم که داری اشک میریزی ومیگی نمیخوام اما اینم می دونی که ما مجبوریم که زیر بار غصه هامون تحمل کنیم ؛ ﭘس منم با تو اشک میریزم  و سعی می کنم که با هر قطره اشکم هم باورمو بیشتر کنم و هم احساسمو ....!  دوستت دارم برای همیشه ؛ می دونم که تو هم تا آخرین لحظه دوستم خواهی داشت می خوام برم  ؛ برمو از فردا با سکوت و دل شکستم یک زندگی بی دلیلو شروع کنم ؛ میخوام برم  و با همه این چیزایی که اتفاق افتاد باز خدارو شکر کنم ؛ تو هم برو برو تا کم کم بتونی باور کنی که همیشه هر چی تو زندگی دوست داشته باشی بهش نمیرسی ...! دلم برات چه تنگه ؛  دنیا دلش چه سنگه دنیا ؛  حسابی مارو دور خودش دوونده ؛ صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده ؛ برام سخته.خیلی هم سخته اما باید بگم :

(¤¯`°•.!خداحافظ زیباترین لحظه های زندگی من.خداحافظ خاطرات من !.•°`¯¤)

 

 

.* (¤¯`°•.! پرسش !.•°`¯¤) *.

1. شما وبلاگ ساختین برای چی ؟

2 . تا كي مي خواهيد ادامه بدين  ؟

3 . شخصیت آرسین کوچولو رو از دید خودتون توصیف کنید ؟

4 . به نظر شما آرسین کوچولو مغروره ؟

5 . به نظر شما آرسین کوچولو میتونه صاحب آسمون باشه ؟

6 . به نظر شما لازمه ی  ورود به دنیای بزرگا چیه ؟

7 . چرا انقدر روزگار بی وفا شده ؟

8 . آرسین کوچولو رو می بخشین ؟

9 . فکر می کنید شما کدوم یکی هستید ..............؟

چهار نفر بودند که اسمشان این ها بود :‌ _ همه کس ، _ یک کسی ، _ هر کسی ، _ هیچ کس . کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند . هر کسی می توانست این کار را بکند ،‌ اما هیچ کس این کار را نکرد . یک کسی عصبانی شد ، چرا که این کار ، کار همه کس بود ، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد که هر کسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد . خوب حالا شما کدومشون هستین . . . . . . . ؟

 

 

.* (¤¯`°•.! نسیهت !.•°`¯¤) *.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است...مواظب پلهای پشت سرت باش ...  تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن... کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر. صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذرویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟ موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو. آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس. عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن. دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود. سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد... بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش. دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زیباترین کلمه "راستی"است... با آن روراست باش. زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش ... تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر. محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش. سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش ... ناپایدارترین کلمه "خشم" است...آن را فرو ببر. بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن. روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش. ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور ... سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین... کن پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند. عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش. سرکش ترین کلمه" هوس" است...با آن بازی نکن. خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از آن حذر کن(¤¯`°•.! پایان !.•°`¯¤)

 

 

.* (¤¯`°•.! پ.ن !.•°`¯¤) *.